تفسیر نمونه

آزمايش الهى يک سنت جاويدان

باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه (الف - لام - ميم ) برخورد مى کنيم که تاکنون بارها تفسير آن را از ديدگاه هاى مختلف بيان کرده ايم .
بعد از ذکر حروف مقطعه به يکى از مهمترين مسائل زندگى بشر که مساءله شدائد و فشارها و آزمونهاى الهى است اشاره مى کند.
نخست مى گويد: (آيا مردم گمان کردند همين اندازه که اظهار ايمان کنند و شهادت به توحيد و رسالت پيامبر دهند به حال خود واگذارده خواهند شد و امتحان نمى شوند)؟! (احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ).
بعد بلافاصله به ذکر اين حقيقت مى پردازد که امتحان يک سنت هميشگى و جاودانى الهى است ، امتحان مخصوص شما جمعيت مسلمانان نيست ، سنتى است که در تمام امتهاى پيشين جارى بوده است . مى فرمايد: (ما کسانى را که قبل از آنها بودند آزمايش ‍ کرديم ) (ولقد فتنا الذين من قبلهم ).
آنها را نيز در کوره هاى سخت امتحان افکنديم ، آنها نيز همچون شما در فشار دشمنان بيرحم و جاهل و بيخبر و متعصب و لجوج قرار داشتند، هميشه ميدان امتحان باز بوده و گروهى در اين ميدان شرکت داشته اند.
بايد هم چنين باشد چرا که در مقام ادعا هر کس مى تواند خود را برترين مؤ من ، بالاترين مجاهد، و فداکارترين انسان معرفى کند، بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود، بايد معلوم گردد تا چه اندازه نيات درونى و آمادگيهاى روحى با اين گفته ها هماهنگ يا ناهماهنگ است ؟
آرى (بايد خدا بداند چه کسانى راست مى گويند، و چه کسانى دروغگو هستند) (فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الکاذبين ).
بديهى است خدا همه اينها را مى داند، حتى قبل از خلقت انسانها، منظور از علم در اينجا همان تحقق عينى مسائل و وجود خارجى آنها است ، و به تعبير ديگر ظهور آثار و شواهد عملى است ، يعنى بايد علم خدا در باره اين گروه عملا در خارج پياده شود، و تحقق عينى يابد، و هر کس آنچه را در درون دارد بيرون ريزد، اين است معنى علم هنگامى که در اينگونه موارد در مورد خداوند به کار مى رود.
دليل اين مساءله نيز روشن است زيرا نيات درونى و صفات باطنى تا در عمل انسان تحقق و عينيت پيدا نکند ثواب و جزا و کيفر مفهوم ندارد.
آزمايش براى تحقق بخشيدن به نيات و صفات درونى است .
و به عبارت ديگر اين عالم همچون يک (دانشگاه ) يا يک (مزرعه ) است (اين تشبيهات در متون احاديث اسلامى وارد شده ) برنامه اين است که در دانشگاه استعدادها شکوفا گردد، لياقتها پرورش يابد، و آنچه در مرحله (قوه ) است به (فعليت ) برسد.
بايد در اين مزرعه نهاد بذرها ظاهر گردد، و از درون آنها جوانه ها بيرون آيد، جوانه ها سر از خاک بردارند، پرورش يابند، نهال کوچکى شوند و سرانجام درختى تنومند و بارور، و اين امور هرگز بدون آزمايش و امتحان ممکن نيست .
و از اينجا مى فهميم که آزمايشهاى الهى نه براى شناخت افراد است ، بلکه براى پرورش و شکوفائى استعدادها است .
بنابراين اگر ما آزمايش مى کنيم براى کشف مجهولى است ، اما اگر خداوند آزمايش مى کند براى کشف مجهول نيست که علمش به همه چيز احاطه دارد بلکه براى پرورش استعدادها و به فعليت رسانيدن قوه ها است .
نکته :
1 - آزمونها در چهره هاى مختلف
گرچه بيان عموميت امتحان براى تمام اقوام و جمعيتها، اثر سازنده بسيار قابل ملاحظه اى براى مؤ منان مکه که در آن روز در اقليت شديدى بودند داشت و توجه به اين واقعيت آنها را در مقابل دشمنان ، سخت مقاوم و شکيبا مى کرد، ولى اين منحصر به مؤ منان مکه نبود بلکه هر گروه و جمعيتى به نوعى در اين سنت الهى شريک و سهيمند و امتحانات خداوند در چهره هاى گوناگون به سراغ آنها مى آيد.
گروهى در محيطهائى قرار مى گيرند که از هر نظر آلوده است ، وسوسه هاى فساد از هر طرف آنها را احاطه مى کند، امتحان بزرگ آنها اين است که در چنين جو و شرائطى همرنگ محيط نشوند و اصالت و پاکى خود را حفظ کنند.
گروهى در فشار محروميتها قرار مى گيرند، در حالى که مى بينند اگر حاضر به معاوضه کردن سرمايه هاى اصيل وجود خود باشند، فقر و محروميت به سرعت درهم مى شکند، اما به بهاى از دست دادن ايمان و تقوا و آزادگى و عزت و شرف ، و همين آزمون آنها است .
گروهى ديگر بر عکس غرق در نعمت مى شوند و امکانات مادى از هر نظر در اختيارشان قرار مى گيرد، آيا در چنين شرائطى ، قيام به وظيفه شکر نعمت مى کنند؟ يا غرق در غفلت و غرور و خودخواهى و خودبينى ، غرق در لذات و شهوات و بيگانگى از جامعه و از خويشتن مى شوند؟!  گروهى - همچون غرب و شرق زده هاى عصر ما - با کشورهائى روبرو مى شوند که در عين دورى از خدا و فضيلت و اخلاق ، از تمدن مادى خيره کننده اى
بهرهمندند و رفاه اجتماعى قابل ملاحظه اى دارند، در اينجا جاذبه نيرومند مرموزى آنها را به سوى اين نوع زندگى مى کشاند که به قيمت زير پا نهادن همه اصولى که به آن اعتقاد دارند و به قيمت تن دادن به ذلت وابستگى چنان زندگى را براى خود و جامعه خويش ‍ فراهم سازند، اين نيز يکنوع آزمون است .
مصيبتها، درد و رنجها، جنگ و نزاعها، قحطى و گرانى و تورم ، حکومتهاى خودکامه ، که انسانها را به بردگى و اسارت خود دعوت مى کنند و آنها را به تسليم در برابر برنامه هاى طاغوتى خود فرا مى خوانند، و بالاخره امواج نيرومند هواى نفس و شهوت ، هر يک از اينها وسيله آزمايشى است بر سر راه بندگان خدا، و در همين صحنه ها است که ايمان و شخصيت و تقوى و پاکى و امانت و آزادگى افراد مشخص مى شود.
اما براى پيروزى در اين آزمونهاى سخت ، جز تلاش و کوشش مستمر و تکيه بر لطف خاص پروردگار راهى نيست .
جالب اينکه در حديثى که در اصول کافى از بعضى از معصومين در تفسير آيه احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون آمده چنين مى خوانيم : يفتنون کما يفتن الذهب ، ثم قال يخلصون کما يخلص الذهب !: (آزمايش مى شوند همانگونه که طلا در کوره آزمايش مى شود، و خالص مى شوند همانگونه که فشار آتش ناخالصيهاى طلا را از بين مى برد و آن را خالص مى کند).
به هر حال عافيت طلبانى که گمان مى کنند همين اندازه که اظهار ايمان کنند در صف مؤ منان قرار مى گيرند و در اعلى عليين بهشت همنشين پيامبران و صديقين و شهداء خواهند بود سخت در اشتباهند.
به گفته امير مؤ منان على (عليه السلام ) در نهج البلاغه و الذى بعثه بالحق لتبلبلن بلبلة ، و لتغربلن غربلة ، و لتساطن سوط القدر، حتى يعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم : (سوگند به کسى که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به حق مبعوث کرده به شدت مورد آزمايش قرار مى گيريد، و غربال مى شويد، و همانند محتويات يک ديگ به هنگام جوشش ، زير و رو خواهيد شد، آنچنان که بالاى شما پائين و پائين بالا قرار خواهد گرفت )!.
اين سخن را هنگامى مى گويد که تازه مردم با او بيعت کرده اند و در انتظار اين هستند که ببينند او با تقسيم اموال بيت المال و مقامها چه مى کند؟! آيا با همان معيارهاى گذشته و تبعيضها يا بر معيار تلخ عدالت محمدى ؟! بعضى از مفسران روايتى نقل کرده اند که بر طبق آن يازده آيه آغاز اين سوره در مدينه نازل شده ، در مورد مسلمانانى که در مکه بودند و اظهار اسلام مى کردند اما حاضر به هجرت به مدينه نبودند، آنها نامهاى از برادران خود در مدينه دريافت داشتند که در آن تصريح شده بود: (خدا اقرار به ايمان را از شما نمى پذيرد مگر اينکه هجرت کنيد و به سوى ما بيائيد) آنها تصميم به هجرت گرفتند و
مکه خارج شدند، جمعى از مشرکان به تعقيب آنان پرداختند و با آنان پيکار کردند بعضى کشته شدند و بعضى نجات يافتند (و احتمالا بعضى نيز تسليم شده به مکه بازگشتند).
بعضى ديگر (آيه دوم ) را در مورد عمار ياسر و جمعى ديگر از مسلمانان نخستين مى دانند که ايمان آوردند و سخت تحت شکنجه دشمنان واقع شدند.
بعضى گفته اند آيه هشتم در مورد اسلام آوردن (سعد بن ابى وقاص ) نازل شده .
ولى بررسى خود اين آيات نشان مى دهد که هيچ دليلى بر مساءله ارتباط آيات با هجرت در آنها نيست تنها بيانگر فشارهائى است که بر مؤ منان در آن زمان از ناحيه دشمنان ، و حتى گاه از ناحيه پدران و مادران مشرک آنها وارد مى شد.
اين آيات مسلمانان را تشويق به استقامت و پايمردى در برابر موج فشار دشمن مى کند، و اگر سخن از جهاد به ميان آورده نيز ظاهرا جهاد در همين زمينه است ، نه جهاد مسلحانه دستجمعى و گروهى ، که دستور آن در مدينه نازل شد.
و نيز اگر سخن از منافقان مى گويد ممکن است اشاره به گروه سست ايمانى باشد که احيانا در مکه در لابلاى مسلمانان وجود داشتند، گاه با مسلمانان همراه بودند و گاه با مشرکان ، و کفه هر کدام سنگينتر مى شد به سوى او مى چرخيدند!
به هر حال پيوستگى و انسجام آيات اين سوره ايجاب مى کند که همه آنها را (مکى ) بدانيم و روايات بالا که خود با يکديگر انسجام ندارد نمى تواند اين بهم پيوستگى را بر هم زند.