تفسیر نمونه

يک پيشگوئى عجيب !*--------------------------
اين سوره جزء 29 سوره اى است که با حروف مقطعه آغاز مى شود (الم ).
کرارا در تفسير اين حروف مقطعه (مخصوصا در آغاز سوره بقره ، آل عمران و اعراف ) بحث کرده ايم .
تنها چيزى که در اينجا جلب توجه مى کند اين است که برخلاف بسيارى از سوره هائى که با حروف مقطعه آغاز مى شود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است در اينجا بحثى از عظمت قرآن نمى يابيم ، بلکه سخن از شکست روميان و پيروزى مجدد آنها در آينده است ، ولى با دقت روشن مى شود که اين بحث نيز
بيان عظمت قرآن است ، چرا که اين خبر غيبى مربوط به آينده از نشانه هاى اعجاز و عظمت اين کتاب آسمانى محسوب مى شود.
بعد از ذکر حروف مقطعه مى فرمايد: (روميان مغلوب شدند) (غلبت الروم ).
(و اين شکست در سرزمين نزديکى واقع شد) (فى ادنى الارض ).
نزديک به شما مردم مکه ، در شمال جزيره عرب ، در اراضى شام ، در منطقه اى ميان (بصرى ) و (اذرعات ).
و از اينجا معلوم مى شود که منظور از (روم ) روم شرقى است نه روم غربى .
بعضى از مفسران مانند مرحوم شيخ طوسى در تبيان احتمال داده اند که منظور نقطه نزديکى به سرزمين ايرانيان بوده است يعنى در محلى واقع شد که نزديکترين نقطه ميان ايران و روم بود.
درست است که تفسير اول با الف و لام عهد در کلمه (الارض ) مناسبتر است ولى به طورى که خواهيم گفت از جهاتى تفسير دوم صحيحتر به نظر مى رسد.
در اينجا تفسير سومى نيز وجود دارد که شايد تفاوت زيادى از نظر نتيجه با تفسير دوم نداشته باشد، و آن اينکه منظور از اين زمين ، زمين روم است يعنى آنها در نزديکترين سرحداتشان با ايران گرفتار شکست شدند. و اين اشاره به اهميت و عمق اين شکست است چرا که شکست در نقطه هاى دور دست و مرزهاى بعيد، چندان مهم نيست ، مهم آن است که کشورى در نزديکترين مرزهايش به دشمن که از همه جا قويتر و نيرومندتر است گرفتار شکست شود.
بنابراين ذکر جمله (فى ادنى الارض ) اشاره اى خواهد بود به اهميت اين شکست ، و طبعا پيشگوئى از پيروزى طرف مغلوب ظرف چند سال آينده
واجد اهميت بيشترى خواهد بود که جز از طريق اعجاز قابل پيش بينى نيست !
سپس اضافه مى کند: (آنها (روميان ) بعد از مغلوبيت به زودى غلبه خواهند کرد) (و هم من بعد غلبهم سيغلبون ).
با اينکه جمله (سيغلبون ) (به زودى غالب مى شوند) براى بيان مقصود کافى بود، ولى مخصوصا تعبير (من بعد غلبهم ) (بعد از مغلوبيتشان ) بر آن افزوده شده است ، تا اهميت اين پيروزى آشکارتر گردد، چرا که غالب شدن يک جمعيت مغلوب آنهم در نزديکترين و نيرومندترين مرزهايش ، در يک مدت کوتاه غير منتظره است و قرآن صريحا از اين حادثه غير منتظره خبر مى دهد.
سپس حدود سالهاى آن را با اين عبارت بيان مى کند: (در چند سال )! (فى بضع سنين ).
و مى دانيم مفهوم تعبير (بضع ) حداقل سه و حداکثر آن نه مى باشد.
و اگر مى بينيد خداوند از آينده خبر مى دهد، به خاطر آن است که همه چيز و همه کار به دست او است چه قبل از پيروزى و چه بعد از پيروزى اين قوم شکست خورده ) (لله الامر من قبل و من بعد).
بديهى است بودن همه چيز به دست خدا و به فرمان و اراده او، مانع از اختيار و آزادى اراده ما، و تلاش و کوشش و جهاد در مسير اهداف مورد نظر نيست به تعبير ديگر اين عبارت نمى خواهد اختيار را از ديگران سلب کند، بلکه مى خواهد اين نکته را روشن سازد که قادر بالذات و مالک على الاطلاق او است و هر کس هر چيزى دارد از او دارد.
سپس مى افزايد اگر امروز که روميان شکست خوردند مشرکان خوشحال شدند (در آن روز که روميان غالب شدند مؤ منان خوشحال خواهند شد)! (و يومئذ يفرح المؤ منون ).
آرى (خوشحال مى شوند به نصرت الهى ) (بنصر الله ).
(خداوند هر که را بخواهد يارى مى کند، و او شکست ناپذير و مهربان است ) (ينصر من يشاء و هو العزيز الرحيم ).
در اينکه منظور از خوشحالى مسلمانان در آن روز چيست ؟ جمعى گفته اند منظور خوشحالى از پيروزى روميان است هر چند آنها نيز در صف کفار بودند، اما چون داراى کتاب آسمانى بودند پيروزى آنها بر مجوسيان مشرک يک مرحله از پيروزى (توحيد) بر (شرک ) بود.
و بعضى افزوده اند: مؤ منان از اين خوشحال شدند که اين حادثه را به فال نيک گرفتند و دليلى بر پيروزى آنها بر مشرکان .
يا اينکه شادى آنان از اين بود که عظمت قرآن و صدق پيشگوئى قاطع آن که خود يک پيروزى مهم معنوى براى مسلمين محسوب مى شد در آن روز ظاهر گشت .
اين احتمال نيز بعيد به نظر نمى رسد که پيروزى روميان مقارن بود با يکى از پيروزيهاى مسلمين بر مشرکان بخصوص اينکه در بعضى از کلمات مفسران بزرگ آمده که اين پيروزى مقارن پيروزى (بدر)، و يا مقارن (صلح حديبيه ) بود که آن نيز در نوع خود يک پيروزى بزرگ محسوب مى شد. مخصوصا تعبير بنصر الله نيز تناسب با اين معنى دارد.
خلاصه ، مسلمانان در آن روز از جهات مختلفى خوشحال شدند:
از پيروزى اهل کتاب بر مجوسيان که صحنه اى از غلبه خداپرستى بر شرک بود.
از پيروزى معنوى به خاطر ظهور اعجاز قرآن .
و از پيروزى مقارن آن که احتمالا (صلح حديبيه ) يا يکى ديگر از فتوحات مسلمين بود.
باز هم براى تاءکيد بيشتر مى فرمايد: (اين وعده اى است که خدا داده است ) (وعد الله ).
(و خداوند هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد، هر چند اکثر مردم نمى دانند) (لا يخلف الله وعده و لکن اکثر الناس لا يعلمون ).
و علت عدم آگاهى مردم عدم معرفتشان نسبت به خدا و علم و قدرت او است آنها خدا را به درستى نشناختند، و لذا از اين حقيقت که او محال است از وعده اش تخلف کند درست آگاه نيستند، چرا که تخلف از وعده يا بخاطر جهل است که مطلبى مکتوم بوده سپس ‍ آشکار گرديده و مايه تغيير عقيده شده است ، و يا به خاطر ضعف و ناتوانى است که وعده دهنده از عقيده خود باز نگشته ولى توانائى بر انجام وعده خود ندارد.
اما خدائى که هم از عواقب امور آگاه است و هم قدرتش مافوق همه قدرتها است هرگز از وعده اش تخلف نخواهد کرد.
سپس مى افزايد (اين مردم کوتاه بين تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى بينند و از آخرت و پايان کارها بيخبرند)! (يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون ).
آنها تنها از زندگى دنيا آگاهند، و تازه از اين زندگى نيز به ظاهرى قناعت کرده اند، مجموعه اى از سرگرميها و لذات زودگذر و خوابها و خيالها برداشت آنها را از زندگى دنيا تشکيل مى دهد، غرور و غفلتى که در اين برداشت نهفته است بر کسى پوشيده نيست .
اگر آنها باطن و درون اين زندگى دنيا را نيز مى دانستند براى شناخت آخرت کافى بود، چرا که دقت کافى در اين زندگى زودگذر نشان مى دهد که حلقه اى است از يک سلسله طولانى ، و مرحله اى است از يک مسير بزرگ ، همانگونه که دقت در زندگى دوران جنينى نشان مى دهد که هدف نهائى خود اين زندگى نيست ، بلکه اين يک مرحله مقدماتى براى زندگى گسترده اى است .
آرى آنها تنها ظاهرى از اين زندگى را مى بينند و از محتوا و مفاهيم و مکنون آن غافلند.
جالب اينکه با تکرار ضمير (هم ) به اين حقيقت اشاره مى کند که علت اين غفلت و بيخبرى خود آنها هستند، درست مثل اينکه کسى به ما بگويد: مرا از اين امر تو غافل کردى ، و در جواب بگوئيم : تو خودت غافل شدى ، يعنى سبب غفلت خودت بودى .
نکته ها:
1 - اعجاز قرآن از دريچه علم غيب
1 - يکى از طرق اثبات اعجاز قرآن خبرهاى غيبى قرآن است که يک نمونه روشن آن در همين آيات مورد بحث آمده ، در طى چند آيه با انواع تاءکيدات از پيروزى بزرگ يک ارتش شکست خورده در چند سال بعد خبر مى دهد، و آن را به عنوان يک وعده تخلف ناپذير الهى معرفى مى کند.
از يک سو خبر از اصل پيروزى مى دهد (و هم من بعد غلبهم سيغلبون ).
از سوى ديگر خبر از پيروزى ديگرى براى مسلمانان بر کفار مقارن همان زمان (و يومئذ يفرح المؤ منون بنصر الله ).
و از سوى سوم تصريح مى کند که اين امر در چند سال آينده به وقوع خواهد پيوست (فى بضع سنين ).
و از سوى چهارم با دو بار تاءکيد، قطعى بودن اين وعده الهى را مسجل مى کند (وعد الله - لا يخلف الله وعده ).
تاريخ به ما مى گويد که هنوز نه سال نگذشته بود که اين دو حادثه انجام يافت . روميان در نبرد جديدى بر ايرانيان پيروز شدند، و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حديبيه (و طبق روايتى در جنگ بدر) پيروزى چشمگيرى بر دشمنان پيدا کردند.
اکنون اين سؤ ال مطرح است که آيا يک انسان با علم عادى مى تواند اين چنين قاطعانه از حادثه اى به اين مهمى خبر دهد؟ حتى فرضا اگر قابل پيش بينى سياسى هم باشد - که نبود - بايد با قيد احتياط و ذکر احتمال بگويد، نه اين چنين با صراحت و قاطعيت که اگر تخلف آن ظاهر گردد بهترين سند براى ابطال دعوى نبوت به دست دشمنان خواهد افتاد.
حقيقت اين است که مسائلى از قبيل پيش بينى پيروزى يک کشور بزرگ همچون کشور روم با مساءله مباهله به خوبى نشان مى دهد که پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بجاى ديگرى دل بسته بود، و پشتگرمى از جاى ديگر داشت ، و گرنه هيچکس در شرائط عادى توانائى و جراءت بر چنين امورى ندارد.
بخصوص اينکه مطالعه در حال پيامبر اسلام نشان مى دهد که او از کسانى نبود که بى گدار به آب بزند، بلکه کارهايش حساب شده بود، چنين ادعائى از چنين کسى نشان مى دهد که او تکيه بر جهان ماوراى طبيعت ، بر وحى الهى و علم بى پايان خداوند داشته است .
در باره تطبيق تاريخى اين پيشگوئى قرآن به زودى بحث خواهيم کرد.
2 - ظاهر بينان !
اصولا بينش يک انسان مؤ من و الهى با يک فرد مادى يا مشرک تفاوت بسيار دارد.
اولى طبق عقيده توحيدى جهان را مخلوق خداوند حکيم و آگاهى مى داند که تمام افعالش روى حساب و برنامه است و به همين دليل معتقد است که جهان مجموعه اى است از اسرار و رموز دقيق ، هيچ چيز در اين عالم ساده نيست ، همه کلمات اين کتاب پر محتوا و پر معنى است .
اين بينش توحيدى به او مى گويد: از کنار هيچ حادثه و هيچ موضوعى ساده نگذر زيرا ممکن است ساده ترين مسائل پيچيده ترين آنها باشد.
او هميشه به عمق اين جهان مى نگرد و به ظواهر آن قانع نيست ، او اين درس را در مکتب توحيد خوانده است ، او براى عالم هدف بزرگى قائل است و همه چيز را در دائره آن هدف مى بيند.
در حالى که يک فرد مادى و بى ايمان دنيا را مجموعه اى از حوادث کور و کر و بى هدف مى شمرد، و جز به ظاهر آن نمى انديشد. اصلا براى آن باطن و عمقى قائل نيست ، مگر مى توان براى کتابى که مجموعه خطوط آن همان چيزى است که کودکى با حرکات بى هدف دست خود به روى کاغذ به وجود آورده است اهميت و عمقى قائل شد؟!
حتى به گفته بعضى از دانشمندان بزرگ علوم طبيعى تمام انديشمندان بشر از هر قشر و گروه که در باره نظام جهان به انديشه برخاسته اند، از نوعى تفکر مذهبى برخوردار بوده اند (دقت کنيد).
(آينشتاين ) دانشمند معروف معاصر مى گويد: (به سختى مى توان در
ميان مغزهاى متفکر جهان کسى را يافت که داراى يکنوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد، اين مذهب با مذهب يک شخص ‍ عامى فرق دارد... مذهب اين دانشمند تحيرى شعف آور از نظام عجيب و دقيق کائنات است که گهگاه پرده از روى اسرارى برمى دارد که در مقايسه با آن تمام تلاشها و تفکرات منظم بشرى انعکاسى ناقابل بيش نيست )!.
در جاى ديگر مى گويد: (اصلا چيزى که سبب شد دانشمندان و متفکران و مکتشفان در تمام طول قرون و اعصار در گوشه تنهائى به مطالعه اسرار دقيق جهان هستى بپردازند همين اعتقاد مذهبى آنان بود).
از سوى ديگر چگونه ممکن است کسى که اين دنيا را مرحله نهائى و هدف اصلى مى شمرد با کسى که آن را يک (مزرعه ) و (ميدان آزمودگى ) براى زندگى جاويدانى که دنبال آن است مى داند يکسان ببيند؟ او از آن ظاهرى بيش نمى بيند و اين به اعماق ژرفش مى انديشد.
و اين اختلاف ديدها در تمام زندگى آنها اثر مى گذارد:
آن (ظاهربين ) انفاق را سبب خسران و زيان مى شمرد، در حالى که اين (موحد) تجارتى پر سود مى داند.
آن يکى رباخوارى را مايه افزايش درآمد، و اين يکى مايه وبال و بدبختى و زيان .
آن يکى جهاد را مايه دردسر و شهادت را به معنى نابودى و اين يکى جهاد را رمز سربلندى و شهادت را حيات جاويدان مى شمرد.
آرى افراد بى ايمان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى بينند و از آخرت غافلند (يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون ).
3 - تطبيق تاريخى
براى اينکه بدانيم شکست روميان از ايرانيان و سپس پيروزى آنها در چه مقطع تاريخى واقع شده است کافى است بدانيم که در تواريخ امروز، در دوران خسروپرويز، به يک دوران جنگ طولانى ميان ايرانيان و روميان برخورد مى کنيم که بيست و چهار سال دوام يافت ، و از 604 ميلادى تا 628 به طول انجاميد.
در حدود سنه 616 ميلادى دو سردار معروف ايرانى بنام (شهر براز) و (شاهين ) به قلمرو روم شرقى حمله کردند، آنها را شکست سختى دادند، و منطقه شامات و مصر و آسياى صغير را مورد تاخت و تاز قرار دادند، دولت روم شرقى که گرفتار شکست سختى شده بود تا آستانه انقراض پيش رفت و دولت ايران تمام متصرفات آسيائى او را با مصر تسخير کرد.
و اين در حدود سال هفتم بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود.
ولى پادشاه روم (هرقل ) از سال 622 ميلادى تهاجم خود را به ايران شروع کرد و شکست هاى پى در پى به سپاه خسروپرويز وارد ساخت ، و تا سال 628 ميلادى اين جنگهائى که به نفع روميان بود ادامه يافت ، (خسروپرويز) شکست سختى خورد و مردم ايران او را از سلطنت خلع کرده و پسرش (شيرويه ) را بجاى او نشاندند.
با توجه به اينکه ميلاد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در سال 571 و بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در سال 610 ميلادى واقع شد شکست روميان منطبق بر سال هفتم بعثت و پايان پيروزى روميان و شکست خسروپرويز بر سال پنجم تا ششم هجرت منطبق مى شود، و مى دانيم در سال پنجم فتح خندق اتفاق افتاد و در سال ششم صلح حديبيه اتفاق افتاد، البته انتقال اخبار جنگ ايران و روم به منطقه حجاز و مکه نيز معمولا مقدارى از زمان را اشغال مى کرده است و به اين ترتيب تطبيق تاريخى اين خبر قرآنى روشن مى شود (دقت کنيد). مفسران بزرگ همگى اتفاق دارند که آيات نخستين اين سوره بدين سبب نازل شد که در آن هنگام که پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مکه بود، و مؤ منان در اقليت قرار داشتند، جنگى ميان ايرانيان و روميان در گرفت ، و در اين نبرد ايرانيان پيروز شدند.
مشرکان مکه اين را به فال نيک گرفتند و دليل بر حقانيت شرک خود دانستند! و گفتند: ايرانيان مجوسى هستند و مشرک (دوگانه پرست ) اما روميان مسيحيند و اهل کتاب ، همانگونه که (ايرانيان ) بر (روميان ) غلبه کردند پيروزى نهائى از آن شرک است و طومار اسلام به زودى پيچيده خواهد شد و ما پيروز مى شويم .
گرچه اينگونه نتيجه گيريها پايه و مايه اى نداشت اما در آن جو و محيط براى تبليغ در ميان مردم جاهل خالى از تاءثير نبود، لذا اين امر بر مسلمانان
گران آمد.
آيات فوق نازل شد و قاطعانه گفت : گرچه ايرانيان در اين نبرد پيروز شدند اما چيزى نمى گذرد که از روميان شکست خواهند خورد و حتى حدود زمان اين پيشگوئى را نيز بيان داشت و گفت اين امر فقط در طول چند سال به وقوع مى پيوندد!.
اين پيشگوئى قاطع قرآن که از يکسو نشانه اعجاز اين کتاب آسمانى و اتکاء آورنده آن به علم بى پايان پروردگار به عالم غيب است ، و از سوى ديگر نقطه مقابل تفاءل مشرکان بود، مسلمانان را طورى دلگرم ساخت که حتى مى گويند بعضى از آنان با مشرکان روى اين مساءله شرط بندى مهمى کردند! (آن روز هنوز حکم تحريم اينگونه شرط بنديها نازل نشده بود).