تفسیر نمونه

قرآن از سوى حکيم دانائى است
باز در آغاز اين سوره به حروف مقطعه قرآن برخورد مى کنيم ، و با توجه به اينکه بلافاصله بعد از آن از عظمت قرآن سخن مى گويد به نظر مى رسد که يکى از اسرار آن اين باشد که اين کتاب بزرگ و آيات مبين از حروف ساده الفباء تشکيل يافته ، و زيبنده ستايش آن آفريدگارى است که چنين اثر بديعى را از چنان مواد ساده اى به وجود آورده ، و ما در اين زمينه بحثهاى مشروحى در آغاز سوره بقره و آل عمران و اعراف داشته ايم ، (به جلد اول و دوم و ششم تفسير نمونه مراجعه کنيد).
سپس مى افزايد: اين آيات قرآن و کتاب مبين است (تلک آيات القرآن و کتاب مبين ).
اشاره به دور (با لفظ تلک ) براى بيان عظمت اين آيات آسمانى است و تعبير به مبين تاکيدى است بر اينکه قرآن ، هم آشکار است و هم آشکار
کننده حقايق .
گر چه بعضى از مفسران احتمال داده اند که تعبير به قرآن و کتاب مبين اشاره به دو معنى جداگانه باشد، و دومى لوح محفوظ را بيان مى کند ولى ظاهر آيه نشان مى دهد که هر دو بيان يک واقعيت است يکى در لباس الفاظ و تلاوت ، و ديگرى در لباس نوشتن و کتابت .
در دومين آيه مورد بحث ، دو توصيف ديگر براى قرآن بيان شده قرآنى که مايه هدايت ، و وسيله بشارت براى مؤ منان است (هدى و بشرى للمؤ منين ).
همان کسانى که نماز را بر پا مى دارند و زکات را ادا مى کنند و به آخرت يقين دارند (الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزکوة و بالاخرة هم يوقنون ).
و به اين ترتيب ، هم اعتقاد آنها به مبدء و معاد محکم است ، و هم پيوندشان با خدا و خلق ، بنابراين اوصاف فوق اشاره اى به اعتقاد کامل و برنامه عملى جامع آنها است .
در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد که اگر اين گروه از مؤ منان ، هم از نظر مبانى اعتقادى و هم عملى راه صاف را برگزيده اند ديگر چه نيازى است که قرآن براى هدايت آنها بيايد.
ولى با توجه به اينکه هدايت داراى مراحل مختلف است که هر مرحله اى مقدمه اى است براى بالاتر، و بالاتر، پاسخ اين سؤ ال ، روشن مى شود.
بعلاوه تداوم هدايت خود مساله مهمى است و همان چيزى است که ما شب
و روز در نمازهاى خود با گفتن اهدنا الصراط المستقيم از خدا مى خواهيم که ما را در اين مسير ثابت دارد و تداوم بخشد که بى لطف او اين تداوم ممکن نيست .
از اين گذشته ، استفاده از آيات قرآن و کتاب مبين ، تنها براى کسانى ميسر است که روح حقيقت طلبى و حق جوئى در آنها باشد، هر چند هنوز به هدايت کامل نرسيده باشند، و اگر مى بينيم در يکجا قرآن مايه هدايت پرهيزگاران معرفى شده (بقره آيه 2) و در جاى ديگر مايه هدايت مسلمين (سوره نحل آيه 102) و در اينجا مايه هدايت مؤ منين ، يک دليلش همين است که لااقل تا مرحله اى از تقوى و تسليم و ايمان به واقعيتها در دل انسان نباشد به دنبال حق نمى رود، و از نور اين کتاب مبين ، بهره نمى گيرد که قابليت محل نيز شرط است .
از همه اينها گذشته ، هدايت و بشارت توأ م با يکديگر تنها براى مؤ منان است و ديگران را چنين بشارتى نيست .
و از اينجا روشن مى شود که اگر در بعضى از آيات قرآن ، هدايت به طور وسيع و گسترده براى عموم مردم شمرده است (هدى للناس ) (بقره - 185) منظور همه کسانى است که زمينه مساعدى براى پذيرش حق دارند، و گرنه لجوجان متعصب و سرسخت ، کوردلانى هستند که اگر بجاى يک خورشيد هزاران آفتاب بر آنها بتابد، کمترين بهره اى از آن نمى گيرند.
سپس به بيان حال گروهى که در نقطه مقابل مؤ منان قرار دارند پرداخته و يکى از خطرناکترين حالاتشان را چنين بازگو مى کند: کسانى که ايمان به آخرت ندارند اعمال سوئشان را براى آنها زينت مى دهيم و در طريق زندگى حيران و سرگردان مى شوند (ان الذين لا يؤ منون بالاخرة زينا لهم اعمالهم فهم يعمهون ).
آلودگى در نظر آنها پاکى ، زشتيها نزد آنها زيبا، پستيها افتخار، و بدبختيها و سيه روزيها سعادت و پيروزى محسوب مى شود.
آرى چنين است حال کسانى که در طريق غلط گام مى نهند و بر آن ادامه مى دهند، واضح است وقتى انسان کار زشت و نادرستى را انجام داد تدريجا قبح و زشتيش در نظر او کم مى شود، و به آن عادت مى کند، پس از مدتى که به آن خو گرفت توجيهاتى براى آن مى تراشد، کم کم به صورت زيبا و حتى به عنوان يک وظيفه در نظرش جلوه مى کند، و چه بسيارند افراد جنايتکار و آلوده اى که به راستى به اعمال خود افتخار مى کنند و آن را نقطه مثبتى مى شمرند.
اين دگرگونى ارزشها، و بهم ريختن معيارها در نظر انسان ، که نتيجه اش سرگردان شدن در بيراهه هاى زندگى است از بدترين حالاتى است که به يک انسان دست مى دهد.
جالب اينکه در آيه مورد بحث و يکى ديگر از آيات قرآن (انعام - 108) اين تزيين به خدا نسبت داده شده است ، در حالى که در هشت مورد به شيطان ، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زين ) آمده است ، و اگر درست بينديشيم همه بيانگر يک واقعيت است . اما اينکه به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست که او مسبب الاسباب در عالم هستى است ، و هر موجودى تاثيرى دارد به خدا منتهى مى شود، آرى اين خاصيت را خداوند در تکرار عمل قرار داده که انسان تدريجا به آن خو مى گيرد، و حس تشخيص ‍ او دگرگون مى شود، بى آنکه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت کنيد).
و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود به خاطر اين است که عامل نزديک و بدون واسطه ، آنها هستند.
و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده اشاره به اين است که طبيعت عمل
چنين اقتضا مى کند که بر اثر تکرار، ايجاد حالت و ملکه و عشق و علاقه مى کند.
سپس به نتيجه تزيين اعمال پرداخته و سرانجام کار چنين کسانى را اين گونه بيان مى کند: آنها کسانى هستند که عذابى بد و شديد و دردناک دارند (اولئک لهم سوء العذاب ).
در دنيا سرگردان و مايوس و پريشان خواهند بود، و در آخرت گرفتار مجازاتى هولناک .
و آنها در آخرت زيانکارترين مردمند (و هم فى الاخرة هم الاخسرون ).
دليل بر اينکه آنها از همه زيانکارترند همان است که در سوره کهف آيه 103 آمده است : قل هل ننبئکم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا: بگو آيا زيانکارترين مردم را به شما معرفى کنم ؟ آنها هستند که تلاشها و کوششهايشان در زندگى دنيا نابود شده در عين حال گمان مى کنند عمل نيک انجام مى دهند!
چه زيانى از اين بالاتر که انسان اعمال زشتش را زيبا ببيند و تمام نيروى خود را براى آن به کار گيرد به گمان اينکه کار مثبتى انجام مى دهد، اما سرانجام ببيند جز بدبختى و سيه روزى ببار نياورده است .
و در آخرين آيه مورد بحث به عنوان تکميلى بر اشارات گذشته در زمينه عظمت محتواى قرآن ، و مقدمه اى براى داستانهاى انبياء که بلافاصله بعد از آن شروع مى شود مى فرمايد: بطور مسلم اين قرآن از سوى حکيم و دانائى بر تو القا مى شود (و انک لتلقى القرآن من لدن حکيم عليم )
گر چه حکيم و عليم هر دو اشاره به دانائى پروردگار است ، ولى حکمت
معمولا جنبه هاى عملى را بيان مى کند، و علم جنبه هاى نظرى را، به تعبير ديگر عليم از آگاهى بى پايان خدا خبر مى دهد، و حکيم از نظر و حساب و هدفى که در ايجاد اين عالم و نازل کردن قرآن به کار رفته است
و چنين قرآنى که از ناحيه چنان پروردگارى نازل مى شود، بايد کتاب مبين و روشنگر باشد، و مايه هدايت و بشارت مؤ منان ، و داستانهايش خالى از هر گونه خرافه و تحريف .
نکته :
واقع نگرى و ايمان
مساله مهم در زندگى انسان اين است که واقعيات را آنچنان که هست درک کند، و در برابر آن موضع گيرى صريح داشته باشد، پندارها، پيشداوريها، و تمايلات انحرافى ، حب و بغضها، مانع از درک و ديد واقعيات آنچنان که هست نگردد، و مهمترين تعريفى که براى فلسفه شده است همين است ، درک حقايق اشياء آنچنان که هست .
به همين دليل يکى از مهمترين تقاضاهائى که معصومين از خدا داشتند اين بود اللهم ارنى الاشياء کما هى : خداوندا واقعيتها و موجودات را آن گونه که هست به من نشان ده (تا ارزشها را به درستى بشناسم و حق آن را ادا کنم ).
و اين حالت بدون ايمان ميسر نيست ، چرا که هوا و هوسهاى سرکش ، و تمايلات نفسانى بزرگترين حجاب و سد اين راه است ، و رفع اين حجاب جز در پرتو تقوى و کنترل هواى نفس ، امکان پذير نيست .
لذا در آيات فوق خوانديم : کسانى که به آخرت ايمان ندارند، اعمال زشتشان را براى آنها زينت مى دهيم ، و سرگردان مى شوند.
نمونه آشکار و عينى اين معنى را در زندگى گروهى از دنيا پرستان زمان خود به روشنى مى بينيم
آنها به مسائلى افتخار مى کنند، و جزء تمدنش مى شمارند که در واقع چيزى جز ننگ و آلودگى و رسوائى نيست .
لجام گسيختگى و بى بند و بارى را نشانه آزادى .
برهنگى و آلودگى زنان را دليل بر تمدن
مسابقه در تجمل پرستى را نشانه شخصيت .
غرق شدن در انواع فساد را، مظهر حريت .
آدم کشى و جنايت و ويرانگرى را دليل بر قدرت .
خرابکارى و غصب سرمايه هاى ديگران را، استعمار (آبادسازى !).
به کار گرفتن وسائل ارتباط جمعى را در مسير زننده ترين برنامه هاى ضد اخلاقى دليل بر احترام به خواست انسانها.
زير پا گذاردن حقوق محرومان را، نشانه احترام به حقوق بشر!
اسارت در چنگال اعتيادها هوسها، ننگها و رسوائيها را، شکلى از آزادى تقلب و تزوير و بدست آوردن اموال و ثروت از هر طريقى که باشد دليل بر استعداد و لياقت !
رعايت اصول عدل و داد و احترام به حق ديگران نشانه بى عرضگى و عدم لياقت .
دروغ و پيمان شکنى دو روئى و تزوير را نشان سياست .
خلاصه اعمال سوء و ننگينشان آنچنان در نظرشان زينت داده شده است که نه تنها از آن احساس شرم نمى کنند بلکه به آن افتخار و مباهات نيز مى کنند، و پيدا است چهره چنين جهانى چگونه خواهد بود، و راهى را که به سوى آن مى رود کدام سو است ؟! ندارد